info@farano.org
×

تماس با ما

چرا شرکت را ترک می کنم؟

چرا شرکت را ترک می کنم؟
چرا شرکت را ترک می کنم؟


” کار خوب است بشرطی که زندگی کردن را فراموش نکنید”

وقتی به مردم می گویم کار برای شرکت را تنها پس از یکسال ترک می کنم، بیشتر آنها فکر می کنند دیوانه هستم. این افراد درک نمی کنند چرا می خواهم کاری ایمن و آبرومند را از دست بدهم. اما من فکر می کنم دیوانه بوده ام که در این شغل مانده ام! با فرانومگ ( چرا شرکت را ترک می کنم؟ )همراه باشید

کار برای شرکت را بلافاصله پس از فراغت از تحصیل از دانشگاه شروع کردم. این شرکت یک شرکت تجاری معروف و بزرگی است که دارای بیش از 6000 کارمند از سراسر دنیا می باشد. برای ورود به این شرکت و شرکت های مشابه، رقابت زیادی وجود دارد و برای افراد جوان آینده بسیار خوبی را در پی دارد. تصمیم گرفتم یکی از جوانان پردرآمد و تحصیل کرده ی ژاپنی باشم. عادت کرده بودم به اینکه به عنوان یک دانشجوی مستقل زندگی کنم و خودم برای زندگیم برنامه ریزی کنم.

چرا شرکت را ترک می کنم؟

با شروع کار در شرکت سبک زندگی دوران دانشجویی به کلی تغییر کرد. اتاقی در خوابگاه شرکت به من داده شد. تمام غذا ها رایگان به ما ارایه می شد. دیگر کارمند مجرد نیز وضعیتی شبیه من داشتند ولی کارمندان متاهل در آپارتمان های شرکت زندگی می کردند.سیستم خوابگاهی شرکت کمک بزرگی برای ما بود. هزینه زندگی در توکیو بیش از آن بود که افراد جوان از پس مخارج آن برآیند. خوابگاه برای من خفه کننده بود و خیلی زود زندگی من به آمد و شد بین اداره و خوابگاه محدود شد. ساعت کاری در شرکت 8 ساعت بود ولی با توجه به حجم کاری نمیتوانستید اداره را زودتر از 8 یا 9 شب ترک کنید و در زمان هایی تا نیمه های شب نیز کشیده می شد.

چرا شرکت را ترک می کنم؟

صرف نوشیدنی بعد از کار با همکاران بخشی از روزمرگی بود. شرکت دارای قهوه خانه، مغازه، بانک، دفتر پست و مطب دندان پزشکی بود و هرگز نیاز نبود شما ساختمان را ترک کنید. زندگی شده بود کار، نوشیدنی، خواب و یک ساعت و نیم ماندن در قطار شهری شلوغ. تمام وقتم بعد از کار را با همکارانم می گذراندم و آخر هفته زمانی که ارباب رجوع نبود با همکارانم معمولا گلف بازی می کردیم.خیلی زود ارتباطم با دنیای بیرون قطع شد!! این انزوا و جدایی بخشی از فرایند شستشوی مغزی بود. یکی از مدیران اداری می گفت” ما به دانشجویانی نیاز داریم که فعال، زرنگ و مقاوم هستند و سه ماه برای تبدیل آنها به بازرگانان متعهد و کاربلد کافی است”. کارمندان بسیار کمی ادعا می کردند که استحقاق تمام اضافه کاری های شرکت را دارند. شرکت مدعی بود برای نگه داشتن یک کارمند سالانه 400 هزار دلار هزینه صرف می کند. بسیاری از کارمندان منافع شرکت را بر سلامتی جسمی و روحی خود مقدم می شمردند.خستگی مفرط و اضافه کاری برای شما انرژی کمی باقی می گذارد تا وضعیت خود را مورد نقد و بررسی قرار دهید. امروزه بسیاری از نوشیدنی های انرژی زا و کافئین دار وجود دارند که شما را حتی در زمانی که خسته هستید سرپا نگه می دارد. شرایط شرکت مشکلاتی برای سلامتی من ایجاد کرد. رئیسم به من گفت ” شما باید سلامتیتان را کنترل کنید و اگر بیمار شدید خودتان مقصر هستید و هیچ مرخصی استعلاجی وجود ندارد”. من بخاطر بیماری نیمی از چهارده روز مرخصی استعلاجی سالانه ام را استفاده کردم. ما یک اتحادیه کارگری داشتیم، اما بنظر می رسید که با هئیت مدیره رابطه عجیبی داشتند. چند بار به من گفته شد که ساعت 5 به منزل بروم. نمایندگان اتحادیه در بعضی موارد به شرکت سر می زدند تا در مورد ساعات کاری تحقیق کنند. همه این موضوع را از پیش می دانستند و اگر مشخص می شد که ما در ماه بیشتر از 50 ساعت اضافه کاری داریم احتمالا ترفیع رئیس با مشکل مواجه می شد. از اینرو همه ی ما در آن روز تظاهر می کردیم که ساعات کار معمولی داریم.

چرا شرکت را ترک می کنم؟

شرکت زندگی خصوصی کارمندانش را نیز کنترل می کرد. در شرکت بیشتر کارمندان زیر 30 سال مجرد هستند. از آنها انتظار می رفت که تمام وقتشان را به شرکت اختصاص دهند و کارگران خوبی باشند. این کارگران فرصتی برای ازدواج نداشتند. شرکت به نوید بخش ترین کارمندان جوان بورس اعطا می کرد که بتوانند یکی دو سال در خارج تحصیل کنند و به افراد غیر متاهلی که به این دوره ها فرستاده می شوند تا زمان اتمام تحصیلات اجازه ازدواج داده نمی شد. کارمندان متاهلی که برای آموزش به خارج فرستاده می شدند نیز باید سال اول به دور از خانواده به تحصیل می پرداختند. افرادی که تازه ازدواج می کردند سعی می شد که زودتر به منزل بروند اما خیلی زود به روال عادی کار خود، کار تا پاسی از شب برمی گشتند. این کارمندان برای گذراندن وقت با همسر خود وقت کمی داشتند و انتظار می رفت آخر هفته های خود را با همکاران خود گلف بازی کنند. پدرها برای ارتباط با فرزندان خود وقت زیادی پیدا نمی کردند و امر تربیت فرزندان بر دوش ماداران افتاده می شد. چرا افراد این وضع را تحمیل می کنند! اغلب افراد بر این باورند که این وضعیت روال عادی کار است. افراد بسیاری تصور می کنند که چنین ایثارگری های شخصی نیاز است تا اقتصاد خانواده را قوی نگه دارند. شاید اسفبارتر از همه این باشد که فرآیندهای اجتماعی و آموزشی ژاپن افراد را به منابع فکری و روحی مجهز نمی کند تا وضعیت موجود را زیر سوال برده و به چالش بکشند.این افراد حتی میل به نوع متفاوتی از زندگی را سرکوب می کنند.نشانه هایی وجود داشت که همه چیز در حال تغییر است. خیلی ها مثل من از زندگی خود در شرکت شکایت می کردند و قصد ترک شرکت را در سر می پروراندند. کارمندان جدیدی که به استخدام شرکت در می آمدند ، از شرایط رفاهی که قرار بود شرکت در اختیارشان قرار دهد خوشحال بودند. این کارمندان هر شب برای صرف شام و نوشیدنی لباس هاس شیک می پوشیدند و بیرون می رفتند. کافی بود کارمند یک شرکت معروف باشید تا بانک ها به هزاران شیوه و بدون ضامن به شما وام دهند. این کارمندان خیلی زود در چند ماه اول به اندازه ی یک سال حقوق خود وام می گرفتند و پس از مدتی بدهکار می شدند.

چرا شرکت را ترک می کنم؟

پس از سه ماه اقامت، خوابگاه شرکت را ترک کردم و با یکی از دوستان به یک آپارتمان اشتراکی نقل مکان کردیم. دقیقا بعد از یکسال شرکت رو نیز ترک کردم. مدتی طول کشید تا کار جدیدی پیدا کنم. اکنون به عنوان یک روزنامه نگار کار می کنم. هنوز زندگی ام پر از مشغله است اما بسیار بهتر از چیزی است که قبلا بود. رها کردن یک سبک زندگی عموما تامین از لحاظ مالی راحت نیست اما در ژاپن به طور فزاینده ای پیرامون انجام این کار فکر می کنند. بعضی وقت ها شما باید برای حفظ سلامتی عقلی خود، آرامش و بهبود کیفییت زندگی خود از بسیاری از مزایای بظاهر جذاب دست بکشید. من فکر نمی کنم ترک شرکت احمقانه بود فکر می کنم اگر در شرکت می ماندم دیوانه می شدم.

دیدگاه کاربران(0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*